ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

694

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

آستان پردازم . نوّاب اميرزادهء جوان صادق الجنان غافل از مراتب فتنه‌جويى آن ثانى شيطان ، از فرط سادگى ، بعضى نقوش مشعر بر منظورات مشاراليه بر صفحهء رقم نمود و محمد خان بلافاصله همان شرح مرقومه را نزد خوانين معلومه گسيل نمود . بالجمله ، به يك شيطان خيالى محمد خان ، اوضاع درچيده برچيده شد و نوّاب اميرزاده از دورنگى خوانين ، مصلحت خود را در توقف به دور تربت نديده و به جانب ارض اقدس گراييده آمد . فىمابين محمد خان و ساير خوانين خصوصيّت و موافقت تازه شد و سوارهء هزاره به استصواب رضا قلى خان ، حول و حوش ارض اقدس را تاخته ، نواى اين هنگامه بلند آوازه آمد . بعد از عرض اين مدعا به اولياى دولت نصرت انتما ، مصلحت چنان اقتضا كرد كه نوّاب اسماعيل ميرزا را كه قبل ازين حاكم ترشيز بود ، والى گردانند و فتنه [ اى ] كه در خراسان تازه برخاسته « 1 » ، فرو نشانند . ميرزا محمد رضاى فراهانى الاصل معتمد رضا قلى خان ايلخانى ، مراتب والىگرى نوّاب اسماعيل ميرزا را از دار الخلافهء طهران تحرير كرد و چاپار سريع اين خبر بديع را در رباط سفيد - دومنزلى مشهد مقدس - آورد . جمعيت خراسانى به جهت اخبار خدمت به والى ثانى متفرق شدند و نوّاب هلاكو ميرزا با خوانين اكراد و يار محمد خان افغان به ارض اقدس آمدند . رضا قلى خان چون تشويش كامل از گرفتارى خود داشت ، لهذا با نوّاب هلاكو ميرزا بناى كفران گذاشت . چون والىگرى نوّاب اسماعيل ميرزا درست مشخص نبود ، لهذا از فرط ناپاكى ، اميرزادهء ديگر نوّاب اباقا خان ميرزا را كه برادر هلاكو ميرزاست ، والى نمود . دو روزى به خواهش نفس ، او را بر سبيل عاريت بر مسند والىگرى كشانيد و نوّاب هلاكو ميرزا را به طورى مخفّف ، محبوس‌گانه به ولايت خبوشان كشانيد . چند روز كه ازين مقدمه گذشت ، هنگامهء پشيمانى درين عمل از رضا قلى خان ظاهر گشت . نوّاب هلاكو ميرزا را كه به خبوشان برده بود ، رها ساخت و اميرزاده نيز به ولايت سبزوار نزد نوّاب ارغون ميرزا آمده به عرض فقرات اتفاقيه به دربار اعلى پرداخت . رضا قلى خان چون عرصه را خالى ديد ، شهر نيشابور و بلوكات را كلّا متصرف گرديد و جعفر قلى خان

--> ( 1 ) . ملى : « برخواسته »